X
تبلیغات
می خوام لاغر بشم

می خوام لاغر بشم

من میخوام از امروز همه تلاشم رو بکنم که دردی رو که سالهاس باهاش درگیرم درمان کنم

روز سوم

باز دوباره اومدم

این روزها تمام فکر و ذکرم به این مساله کاهش وزن مشغوله سعی کردم کلی اطلاعات کسب کنم در این رابطه و رژیم و دستوران غذایی رو که از مشاورم گرفتم را مو به مو اجرا کنم راستی من یادم رفت که بگم من زیر نظر یک  موسسه کاهش وزن هستم که در واقع انگلیسیه و توی تمام دنیا شعبه داره و واقعا که خوب بلدن چیکار کنن مشاور من که اصلیتش چینیه همش به من امید میده که تا حدود  پنج ماه دیگه  این مشکل برطرف میشه و اینکه دستورالهمل هایی که میدن و کارهایی که میکنن واقعا عالیه و من توی این چند روزی که میرم اونجا هیلی چیزها یاد گرفتم .من سعی میکنم هی چیزی رو که یاد میگیرم  اینجا بزرام که دوستای که مشکل من رو دارن و میخوان با هم شروع کنیم اونها هم استفاده کنن ...

به طور کلی برنامه کاهش وزن من اینه

۱-استفاده از رژیم غذایی

۲-برنامه کاهش وزن ۲ بار در هفته

۳- پیاده روی روزانه به مدت ۱ ساعت

من در پست های آینده سعی میکنم برنامه غذایی ام رو اینجا بزرام که اگه دوستان میخوان استفاده کنن .فعلا می رم امروز میخوام  یه ذره بیشتر غذا بخورم چون موسسه امروز رو بهم اجازه داره که غذایی رو که دوست دارم بخورم .این بخاطر اینه که من از رژیم خسته نشم چون از نظر اون ها رژیم غذایی یه کم افسردگی میاره .

برمیگیردم و می نویسم

پ.ن:ببخشید اگه گاهی غلط و غولوط می نویسم اخه من لیبل فارسی ندارم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 10:23  توسط یه بیمار چاق   | 

روز دوم

امروز تا از خواب پا شدم خودم رو وزن کردم ۹۳.۴ فکر کنم بد نبوده ...

 

نهار می خوام مرغ آب پز شده رو با یک بشقاب کوچولو برنج بخورم و البته سالاد زیاد ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 9:18  توسط یه بیمار چاق   | 

روز اول

امروز از خواب بیدار شدم و اولین کاری که کردم خودم رو وزن کردم ۵/۹۴ !  و یه دهتری رو که آماده کردم اوردم و  وزنم رو توش نوشتم تا هر روز ببینم چقدر کم میکنم .بهدش شروع کردم به اجرای برنامه جدید

راستش من میدونم که برنامه غذایی که باید داشته باشم باید متفاوت باشه با اون چیزی که قبلا بوده و این شاید به نظر حیلی سخت بیاد ولی خوب برای من ترک کردن حیلی چیزها سخت تر از این تحمل اضافه وزنم نیست .من از امروز کلا چند تا دسته از مواد عذایی رو کنار میزارم :

قند و شکر + نان +پنیر+ شکلات+ روغن +و سرخ کردنی ها

این چند دسته فکر میکنم جز اساسی ترین مواد غذاییه که باعث چاقی میشه و من دیگه این ها رو نمیخورم .

امروز صبحانه این رو خوردم یه دونه چای و دوتا بیسکویت جو و یه دونه خرما

برای نهار هم سالاد سبزیجات می خوردم با یک خوراک ساده مرغ به اندازه یک بشقاب کوچولو

شام: واسه شام فکر کنم همون سالاد سبزیجات و یه فنجون ماست کافی باشه و البته ساعت شام خوردن خیلی مهمه و من سز ساعت ۷ شام رو می خورم .

البته از ساعت ۱۰ تا ۱۱ شب می خوام برم پیاده روی

بازم میام می نویسم

شما شروع نمی کنید ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 11:50  توسط یه بیمار چاق   | 

کمک کنید من می خوام لاغر شم !

تصمیم رو گرفتم دیگه تموم...می خواهم این درد رو درمان کنم من نمیخوام مریض باشم نمیخوام به چشم یه بیمار بهم نگاه شه همیشه و می خوام از دست این درد لعنتی راحت شم دوست دارم مثل گذشته باشم سبک و سلامت ...

من بارها تصمیم گرفتم که بیام و شروع کنم و خودم رو خلاص کنم از این اضافه وزنی که واسه من جز مشکل و بدبختی و تمسخر چیزی نداشته ولی نتونستم ولی از امروز میخوام دیگه جدی جدی باشم ..

میخوام توی این محیط مجازی با کمک دوستانی که پیدا میکنم و شاید همدردها یی که مثل من هستن به آرزوم برسم ...من میدونم خیلی ها مثل من دلشون میخواد لاغر شن خیلی ها مثه من دوست دارن وعتی راه میرن نفس نعس نزنن و هی همه با انگشت اشاره بهشون نگاه نکنه ...خسته شدم از اینکه واسه خریدن یه لباس باید دنیا رو بچرخم و همه بهم بگن متاسفیم سایز شما لباس نداریم ...شرمم میاد  با یه کوه لباس میزم توی اتاق پرو و هیچکدوم سایزم نیست و همسرم خجالت میکشه که بگه سایز بزرگتر ندارین ؟؟؟

 بیزارم از خودم که یه دکتر که میرم بهم میگه وزنت رو کم کن تا من بتونم کمردردت رو درمان کنم...به اینه نگاه میکنم از خودم خجالت میکشم ..

من میخوام لاغر شم از امروز و از همه کسانی که مثل من هستن و مشکل من رو دارن دعوت میکنم بیان اینجا یه فکر اساسی به حال خودمون کنیم و دیگه ریشه این بی ارادگی رو بسوزونیم من میدونم میشه و ایمان دارم که آدم ها هر کاری بخوان میتوننن بکنن و اینکه همه ارزوها دست یافتنیه و خداوند بهمون کمک میکنه تا سلامتیمون رو به دست بیاریم

بیایین شروع کنیم از همین لحظه و هروز ببینیم چقدر موفق شدیم و چقدر تونستیم به آرزومون نزدیک شیم ...مطمئنم جاده  سلامتی  و خوشاندامی بازه من ازتون دعوت میکنم بریم توی این جاده و ژیداش کنیم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 21:28  توسط یه بیمار چاق   |